سرزمین جاوید

25 COMMENTS

  1. هاهاها این حشره خودش خیام رو نمی تونه بخونه! اونوقت میاد به یکی از بزرگان ایران بقول خودش البته ایراد می گیره!! مومیایی احمق!

  2. با احترامات فائقه به شیخ طوس, بنده یکی از که ملت ما همواره منتظر یک قهرمان است تا از راه برسد و مشکلات ما را حل کند, در شاهنامه میبینم و رستم زال. ملت ما همیشه دنبال یکی است که گاه در چاه ظاهر میشود و گاه در ماه.

    در رابطه به مردم امریکا, جناب مشیری اینها یک مشت مهاجر اروپایی هستند که با زور فشنگ بومیان را آواره و جز غصب بنده لغات دیگری نیمیابم. از علم که نگویید. مرحوم احسان نراقی مقاله ای نوشت که پنج سال تهیه آن طول کشید. که چرا مغز ها در آمریکا و غرب هستند و آفریقا و شرق کمبود آنان را داراست. جواب در یک کلمه خلاصه شد. پول قربان. پول سرشار از منابع امریکا و هاپولی کردن منابع دیگران یک زندگی راحتی را برای مغز ها آماده میکند که همه را جذب خودش میکند. وگرنه احمق ترین خرافاتی ترین مردم دنیا را من خودم در چهار سفری که به امریکا کردم دیده. شما یه نگاه به ترامپ بکنید و ببینید چه کسانی به اشان رای دادند. این جماعت اکثریت مردم آمریکا هستند. امریکا یک ماشین جنگی بیش نیست. از روز تولد آمریکا تا به امروز یا با خودش در جانگ بوده (جانگ داخلی ) یا با دنیا. پس شما باید مردم اهلی را در آمریکا جستجو نکنید و آنان را در اروپا بیابید.

  3. استاد با سواد! شاملو شاعر بزرگی بود، ولی روشنفکر نبود و در اینکه اشتباهات بزرگی کرده، شکی نیست. ولی جناب مشیری، اون کلمه ای که خوندید چی بود؟ "میت"؟ meyet؟ استاد "میت" یعنی مرده، متوفا. کلمه ای که اونجا نوشته در اصل myth، یعنی اسطوره. و چندین اشتباه دیگر…

  4. اقا لطفاً به کیفیت پخش برنامه هم توجه کنید صدا ویدئو از ته چاه میاد و قابل شنیدن نیست…چرا معمولاً ویدئو های شما مشکل پخش دارد؟
    حیف است لطفاً دقت کنید استاد مشیری

  5. شغالی گر ماه بلند را دشنام همی داد
    پیرانشان مگر بیماری را تجویزی اینچنین فرموده بودند.
    شاملو هم برای بیماری مجیز گوئی خود تجویزی اینچنین فرمود.

  6. آقای مشیری حالا لطفاً دست از سر شاملو و توده ای و یا ملی بودنش بردارید. من هم سواد آکادمیک چندانی ندارم و زیاد هم در احوال تاریخ ایران و شاهنامه کنکاش نکردم . منتها معتقدم که شما هم که به نام یکی از شاهنامه شناسان ایران شهرت دارید از محتوای شاهنامه و وجوه تاریخی مربوط به پیدایش شاهنامه اطلاع درستی ندارید. در واقعیت امر ملی گرائی ایدئولوژیک شما به شما اجازهٔ کشف و قضاوت درست در مورد حقایق تاریخ آن مملکت را نمیدهد. من هم ایران را دوست دارم و به همین علت دروغ و چاخان پردازی در مورد تاریخ و حوداث ریز و درشت مربوط به دوران سپری شدهٔ سرنوشت اجتماعی و سیاسی نسلهای متوالی ساکن آن سرزمین را به هیچ وجه دوست داشتنِ آن مملکت و مردمش تلقی نمیکنم.

  7. خوب شد نقد جناب مشیری را هم دیدیم.این جریان شیهه کشیدن اسب و جریان جانشینی را شاملو از هرودت نقل به معنی می کند و معتقد است که اینها مزخرف است.انوقت جناب مشیری میخواهد ان را به شاملو نسبت دهد.بینندگان میتوانند به اصل سخنرانی شاملو در برکلی که در یوتوب موجود است رجوع کنند.اقای نفیسی در مورد شاملو چنین میگوید.،شاملو همیشه با جنبش آزادیخواهانۀ مردم همراه بود. هنگامی که در اواخر دهۀ ۴۰، جنبش مسلحانه در ایران شکل گرفت و تا اعتلای انقلابی ۵۷-۱۳۵۶ ادامه یافت، و هرچند وقت یک‌بار ما شاهد کشته شدن چریک‌ها و مجاهدین در خیابان یا میدان تیربار بودیم، این احمد شاملو بود که با نوشتن شعرهائی به ستایش این مبارزان برمی‌خاست بدون این که نامی از آنها ببرد. فقط پس از انقلاب بود که او در کتاب “کاشفان فروتن شوکران” نام این افراد را بر بالای شعرها گذاشت و معلوم شد که او “سرود ابراهیم در آتش” را به یاد مجاهد خلق، مهدی رضائی، شعر “شبانه” را به یاد گروه محمد حنیف‌نژاد، “شبانه”ی دیگری را به یاد تیرباران‌شدگان اسفند ۱۳۵۰، “شکاف” را به یاد خسرو گلسرخی و شعر “میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد” را به یاد احمد زیبرم، فدائی خلق سروده است. خبر درگیری و کشته شدن زیبرم در آن هنگام به تفصیل از سوی خبرنگاران روزنامه کیهان در این نشریه منتشر شده و از او چهره‌ای چه‌گوارائی ساخته بود.

    احمد شاملو در سال‌های پس از انقلاب نیز همراه مردم آزادیخواه باقی ماند و با سرودن شعرهائی چون “جدال با خاموشی” و “روزگار غریبی است نازنین! ” به ثبت جنایات رژیم اسلامی پرداخت و از خفقان دینی و سرکوب قرون وسطائی حاکمیت جدید سخن گفت. او در سخنرانی خود که در سال ۱۹۹۰ برای ایرانیان مهاجر در شهرهای اروپا و آمریکا ایراد کرد از ضرورت “اندیشیدن مستقل”، سخن گفت و در برخی از اشعارش به ستایش “شادی” در برابر رژیم مرگ‌پرست خمینی پرداخت. رژیم از محبوبیت یگانۀ احمد شاملو به عنوان “شاعر ملی ایران” آگاه بود و به همین دلیل با وجود این که می‌کوشید با توقیف کتاب‌هایش از گسترش اندیشه و شعر او بکاهد، اما هرگز جرأت از میان بردن او را پیدا نکرد.

    جنبشی که مردم ایران از سال‌های پیش از انقلاب مشروطیت برای ایجاد دولت ملی، قانونی کردن آزادی‌های فردی و تحقق عدالت اجتماعی آغاز کردند هنوز به سرانجام نرسیده، و شک نیست که در این راه دراز، ملت ما علاوه بر عارف قزوینی، احمد شاملو و سیمین بهبهانی، نیازمند شاعران ملی دیگری نیز هست؛؛
    .

    ۲۳ ژوئیه

  8. شاملو یک شاعر ملی بود اما یک شاعر ملی‌گرا نبود. او از هنگامی که دومین کتاب شعرش “قطعنامه” را در سال ۱۳۳۰ انتشار داد، مشخصاً به سوسیالیسم گرایش داشت و تا پایان عمر نیز در این طیف باقی ماند. با این همه از آنجا که او صدای آزادی بود نه تنها چپ‌گرایان، بلکه ملی‌گرایان نیز او را دوست داشتند و او را صدای شاعرانۀ خود می‌دانستند. اما شاملو از ابتدا چپ‌گرا نبود، بلکه در دورۀ نوجوانی تحت تأثیر پدر که در ارتش رضا شاه خدمت می‌کرد از یک سو، و فضای آلمان‌دوستی سال‌های پایانی سلطنت رضا شاه از سوی دیگر، تمایلات آلمان‌گرایانه داشت و در پیوند با گروه فاشیستی “کبود” کار می‌کرد. هنگامی که در سال ۱۳۲۴ ارتش سرخ شوروی بخش شمالی ایران را اشغال کرد، شاملو از سوی روس‌ها در گرگان دستگیر شد و به زندان افتاد. در همین زندان بود که شاملوی جوان، دچار تحول فکری شد، همانطور که در شعر بلند “سرود مردی که خودش را کشته است” در کتاب “قطعنامه” می‌گوید:

    نه آبش دادم

    نه دعائی خواندم

    خنجر به گلویش نهادم

    و در احتضاری طولانی

    او را کشتم.[ ۲]

    مجموعه‌های بعدی او “آهن‌ها و احساس” از سوی رژیم شاه، توقیف شد و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، او نیز همراه صدها روشنفکر ملی و چپ، به زندان افتاد. شاملو شاید برای جبران مافات، سال‌ها بعد، در سال ۱۳۵۲ به ترجمه کتاب “مرگ کسب و کار من است” اثر روبر مرل پرداخت تا جوانان ایرانی را با اردوگاه‌های مرگ هیتلری آشنا کرده و از درغلطیدن آنها به ورطۀ یهودستیزی رهائی بخشد. در آن سال‌ها متشکل‌ترین سازمان چپ‌گرا، “حزب توده” بود اما شاملو احتمالن به دلیل سابقۀ فعالیتش در گروه “کبود” هرگز نتوانست به این حزب بپیوندد و پس از آن نیز هیچگاه به صورت بلندگوی حزب یا گروهی، درنیامد.

  9. شاملو در کتاب “کاشفان فروتن شوکران” که پس از انقلاب درآمد، شعر “خطابه تدفین” را که عنوان کتاب از یکی از مصراع‌های آن گرفته شده به خسرو روزبه تقدیم کرده است. روزبه مسئول سازمان نظامی حزب توده بود و در سال ۱۳۳۷ تیرباران شد و به صورت مظهر مقاومت از سوی حزب توده درآمد. اما هنگامی که پس از انقلاب، اسنادی رو شد که نشان می‌داد روزبه پیش از دستگیری، چند تن از جمله حسام لنکرانی، عضو حزب و محمد مسعود، روزنامه‌نگار مشهور را شخصاً ترور کرده، شاملو پیشکشی خود را از روزبه پس گرفت. من این سخن را از زبان شاملو در بخش “پرسش و پاسخ” پس از سخنرانی‌اش در دانشگاه برکلی، شنیدم. [

  10. جناب مشیری تا کنون در تمامی برنامه هایش در مورد شاملو تا کنون حتی یکبار هم قادر نبوده که اشعار شاملو را نقد کنند. تنها توانستند که نقل به معنی کنند. فلان کسک گفته من شاملو را از خانه انداختم بیرون ،،،،این هم شد نقد جناب،،،،جناب مشیری شما که تا سن ۷ سالگی کتبهای بسیاری را مطالعه کردید و گویا با شاهنامه از شکم مادر متولد شدید ممکن است بفرمایید که نسخه شاهنامه ای که شما ان را قراعت میکنید چاپ کجاست،،،، مگر نه اینکه چاپ مسکو است بگفته خود شما.این شیوه که هر نوع اندیشه چپ را به حزب منفور توده نسبت دادن شیوه ای است ناجوان مردانه که شما متاسفانه استاد ان هستید و اذ شما که تا سن ۷ سالگی شاهنامه و کتب بسیاری مطالعه کردید بعید است.و سخن اخر اینکه تا ریخچه مبارزاتی شاملو از سال ۱۳۲۴ تا هنگام مرگ بر کسی پوشیده نیست، اگر ممکن است شما هم از تاریخچه مبارزاتی خود در زمان بقول خودتان استبداد سابق یاد کنید،،،،، مگر نه اینکه خدمت سزبازی را نیمه تمام رها کرده و با یک جلد شاهنامه و بوستان و گلستان بقول خودتان تشریف اوردید امریکا تا در محیطی ارام داستانهای رستم و سهراب را دنبال کنید.اگر مایلید بدانید شاملو شاعری ملی است یا خیر لطف بفرمایید سری بزنید به مزار شاملو تا ببینید که چگونه جوانها از زن و مرد بر مزار ایشان جمع میشوند و شمع روشن میکنند ومرگ نازلی را میخوانند ،،،،،هر وقت کتاب از ؛اتن تا هیروشیمای ؛ شما چنین اثری بر جوانان ما گذاشت انوقت غلطهای شاملو را بگیرید،،،، تا انموقع شما به قوزک پای شاملو هم نمیرسید. این شاهنامه پرستی و ناسیولاسیسم افراطی شما بجز فاشیسم راه بجایی نخاهد برد.

  11. داستان کاوه و ضحاک، در واقعیت امر یک خبر تاریخی اسطوره شده است. در ۵۴۹ قبل از میلاد آستیاک جانشین کیخسرو فاتح نینوا، چهارمین و آخرین "کی" از سلسله کیانی ماد بعد از سی و پنج سال سلطنت در یک قیام شهری به رهبری "کاوی آهنگران – رئیس صنف آهنگران" در اکباتان از تخت بزیر کشیده شد و نوه آستیاک، کورش دوم که تا آنزمان بمدت ۹ سال شاه شوش، انزان و بخش خودمختار و شاهزاده نشین استخر "پارس" بود از طرف انقلابیون ماد بفرمانروائی ماد، شوش، انزان و استخر انتخاب شد. آستیاک به هیرکانیا " گرگان" تبعید شد. او دهسال در هیرکانیا بود و سال یازدهم به او اجازه داده شد به بابل بازگردد. از عاقبت آستیاک اطلاعی در دست نیست. داریوش بزرگترین و خونین ترین کودتای تاریخ عتیق بشر را علیه منویات انقلاب ماد و نظم سیاسی فرمانروائی کورش مرتکب شد. در عرض کمتر از دوسال داریوش شانزده قیام از جانب یازده ساتراپی که در دفاع از انقلاب ماد بپا خواسته بودند را سرکوب و قلع و قمع کرد. در کتیبه داریوش آنهائی که در مقابلش ریسمان بگردن ایستاده اند همگی ( بجز نفر آخر- سکونخای سکائی با کلاه مخروطی که در اکراین دستگیر شد ) از رهبران قیام ها و مدافع انقلاب ماد هستند که به خونخواهی فرورتیش مادی بلند شده بودند. نفر اول زیر پای داریوش که سر ندارد جسد فرورتیش است. نفر چهارم که دستار بر سر دارد، وهیزداته رهبر قیام پارس علیه کودتای داریوش است. حتی پارس دوبار علیه داریوش قیام کرده بود. داریوش در متن کتیبه رفتارهای بیرحمانه و بی شرمانه اش را نسبت به فرورتیش و وهیز داته شرح میدهد.

  12. يه لات بي چاك و دهن بوده شاملو ، ادمايي مثل اين شاملو تاثير بدي روي جوونا داشتن خير نبينن ، كسي كه به نياكان خودش بدو بيراه بگه مطمئنن نطفه ش مال جاي ديگه س 😁😁😁

  13. استاد بزرگ شما کجا و احمد شاملو کجا حیفه شما نیست درمورد ایشون حرف می زنید از نظرسواد اگرشما صد باشین ایشون یک هم نیست شما افتخار ملت ما هستین

  14. (اولِ دفتر…سرمقاله شاملو در کتاب جمعه شمارۀ يکِ کتابِ جمعه، پنج‌شنبه چهارمِ مُردادِ ۱۳۵۸ :. عشوه شاملو برای اخوند( بقول مشیری

    روزهایِ سياهی در پيش است. دورانِ پُراِدباری که، گرچه منطقاً عُمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم‌اکنون نهادِ تيرۀ خود را آشکار کرده است و استقرارِ سُلطۀ خود را بر زمينه‌ای از نَفیِ دمُکراسی، نفیِ ملیّت، و نفیِ دستاوردهایِ مدنیّت و فرهنگ و هنر می‌جويد.

    اين‌چنين دورانی به‌ناگُزير پايدار نخواهد ماند، و جبرِ تاريخ، بدونِ ترديد، آن را زيرِ غلتکِ سنگينِ خويش درهم خواهد کوفت. اما نسلِ ما و نسلِ آينده، در اين کشاکشِ اندوهبار، زيانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود؛ چراکه قشريونِ مطلق‌زده هر انديشۀ آزادی را دشمن می‌دارند و کامگاریِ خود را جز به‌شرطِ اِمحاءِ مطلقِ فکر و انديشه غيرِممکن می‌شمارند. پس، نخستين هدفِ نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پايه‌هایِ قدرتِ خود را به‌ضربِ چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستين گام‌هایِ خود را با به آتش کشيدنِ کتابخانه‌ها و هجومِ علنی به هسته‌هایِ فعالِ هنری و تجاوزِ آشکار به مراکزِ فرهنگیِ کشور برداشته، کُشتارِ همۀ متفکران و آزادانديشانِ جامعه است.

    اکنون، ما در آستانۀ طوفانی روبنده ايستاده‌ايم. بادنماها ناله‌کنان به‌حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌هایِ سکوت پناه بُرد، زبان در کام و سر در گريبان کشيد تا طوفانِ بی‌امان بگذرد. اما رسالتِ تاريخیِ روشنفکران پناهِ اَمن جُستن را تجويز نمی‌کند. هر فريادی آگاه‌کننده است. پس، از حنجره‌هایِ خونينِ خويش فرياد خواهيم کشيد و حدوثِ طوفان را اعلام خواهيم کرد.

    سپاهِ کفن‌پوشِ روشنفکرانِ متعهد در جنگی نابرابر، به ميدان آمده‌اند. بگذار لطمه‌ای که بر اينان وارد می‌آيد نشانه‌ای هُشداردهنده باشد از هجومی که تمامیِ دستاوردهایِ فرهنگی و مدنیِ خلق‌هایِ ساکنِ اين محدودۀ جغرافيايی در معرضِ آن قرار گرفته است.

  15. اولین یاداشت احمد شاملو در مقام سردبیر "کتاب جمعه" پنجشنبه 4 مرداد 13۵۸ ً
    روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که گرچه منطقا عمری دراز نمیتواند داشت. از هماکنون نهاد تیره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمینهای از نفی دموکراسی، نفی ملیت و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر
    می جوید.
    این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بی گمان سخت کمر شکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق زده هر اندیشه ی آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاءمطلق فکر و اندیشه غیر ممکن می شمارند. پس نخستین هدف نظامی که هماکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام های خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هسته های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همه ی
    متفکران و آزاد اندیشان جامعه است.
    اکنون ما در آستانه ی توفانی روبنده ایستاده ایم. باد نماها ناله کنان به حرکت در آمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می توان به دخمه های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمیکند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجره های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
    سپاه کفن پوش روشنفکران متعهد در جنگی نا برابر به میدان آمدهاند. بگذار لطمه ای که براینان وارد میآید نشانه ای هشدار دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق های ساکن این محدوده ی جغرافیایی در معرض
    آن قرار گرفته است.
    احمد شاملو
    کتاب جمعه -شماره یک-سال اول-پنجشنبه 4 مرداد ماه 1332

  16. شعر اخر بازی، شاملو این را برای خمینی سروده.
    تو را چه سود
    فخر به فلک برفروختن
    هنگامی که
    هر غبار راه لعنت شده نفرينت می کند؟
    تو را چه سود از باغ و درخت
    که با ياس ها
    با داس سخن گفته ای.
    آنجا که قدم بر نهاده باشی
    گياه از رستن تن می زند
    چرا که تو
    تقوای خاک و آب را
    هرگز باور نداشتی.

    فغان! که سرگذشت ما
    سرودِ بی اعتقاد سربازان تو بود
    که از فتح قلعه ی روسپيان
    باز می آمدند.
    باش تا نفرين دوزخ از تو چه بسازد،
    که مادران سياه پوش
    داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد
    هنوز از سجاد ه ها
    سر برنگرفته ان

  17. روزگاری سر فاظلاب های سوسیالیسم ورشکسته روسیه در قالب احمد شاملو٫ هوشنگ ابتهاج٫ سیاوش کسرایی٫ لطفی ودیگر خائنین روده ای به یران زمین باز شد و این ارازل و اوباش روده ای درحقیقت پادوهای استالین چاقو کش گرجی ازهیچ خیانتی به سرزمین خود کوتاهی نکردند.
    این مردک بی سواد٫ بد دهن لاتت ٫افیونی و جاعل بزرگ شاملو نوبرانه این گروه و شغاالان روده ای ایران ستیز وفرهنگ گریز بود. باز پوزش از کدبان مشیری ودیگران٫ حکایت این گروه شاملویی داستا ن شیر و روباه است که هر زمان روباه دریافت که شیر پیر شده در کون شیر زوزه می کشید.

  18. تو احمق هستی حافظ که مسلمان است برو شعر یک کمونیست شکست خورده را بخوان لو لو لولو لولولو
    اگر حافظ زنده میبود خود گشی می‌کرد که توشعر او را میخواندی

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

six − 1 =