38 COMMENTS

  1. حضرت میفرماید در زمان امام زمان علیه السلام … به روباه گفتند شاهدت کیه گفت حضرت. راست هم میگه ها… تا به حال که این حضرت توی خشتک اون حضرت بوده. معلومه که وقتی همچین حضرتی ظهور کنه اون احمقهایی هم که باورش کرده بودند باید با ابر این طرف اون طرف برن. درست مثل ضرب المثل معروف " آب که سر بالا رفت قورباغه ابو عطا میخونه". حالا توی قرن بیست یکم باید گفت: "حضرت که ظهور کرد شیعیان سوار بر ابر میشن" اون تکیه شدید این آخوند هم بر یاران عجم ابر سوار حضرت هم موید نسخه قرن بیست و یکم ضرب المثل هستش.

  2. بله سوار ابر خواهیم شد و اون بالا بوفهٔ چلوکباب و آبگوشت و مخلافات خواهد بود و هر وقت شخصی احتیاج به دستشوئی رفتن داشت حضرت حجّت که خودشان خلبان ماهری هستند با یک مانور ماهرانه ابر را به ممالک غیر اسلامی هدایت خواهند فرمود تا ما از آن بالا بر سرکافران عنایت اسلامی نموده و قبل از آنکه دوشی بگیرند و با ضّد هوائی بر ابر ما شلیک بکنند به حریم هوائی خودمان خواهیم برگشت و فرداش بوفهٔ خورشت قیمه و قورمه سبزی و قس علیهذا

  3. وااااااای چقد خنده داره. هر وقت دلم از دنیا میگیره اینو میبینم ،شاد میشم. …
    ولی یه سوال پیش میاد واسم ¡!
    این واقعا مغزش انقد تخیلی جواب میده یا میخواد مردم رو فریب بده!!o_O

  4. لازم نیست حضرت الاغ بفرمایند،من خودم به تمام الاغ های شیعی میگم که به چشم خودم دیدم سید علی یک دست سوار لبر به روسیه رفت وبعد از تحصیلات لازمه باز هم سوار ابر شد امد ایران و سوار خر های شیعی مذهب شر! خخخخخخخ

  5. این احادیث جعلی رو انگلیسی‌های کثافت واسه تحمیق مسلمونای بیشعور جعل کردن و مسلمونا هم بدون فکر قبول میکنن

  6. Kossnaneh hamchin yaddashtam kerdeh az Rosh mikhoneh ke engari masaleyeh fisaghoress mikhad hall koneh.kho kir to konet age ro abra bishini ke az lash sor mikhori ke tokhmi.khial kerdi eiam ghalichey soleymoneh?

  7. امام زمان بياد قدمش روى چشم حالا با هرچى ميخواد بياد، با ابر بياد، با اسب بياد، با شتر بياد، موتور بياد با ماشين بياد ما خاكه پاشيم ولى خيلى منتظر مونديم انگار بيا نيست!!!! جونه داداش يكى مارو روشن كنه خداييش سره كاريم يا چى؟؟؟

  8. چرا؟ مگه اونوقت دیگه قالیچه پرنده گیر نمياد؟ بگو همراه علاءالدین و علی بابا، با هم ظهور کنند. چون هم سرعتشون بیشتره و هم اونا همه فن حریفند.اگه يه وقت آمریکا نارو زد و اينا!!

  9. گویا یه بار ظهور کرده ولی وقتی خواست بیاد تهران،تو قزوین سر راهشو گرفتند و بردنش! از اون موقع دیگه خبری ازش نیست.چی به سرش یا درش اومده کسی خبر نداره.ولی طبق روایات نه چندان موثقی،الان تو میدون تقسیم در استانبول کار میکنه.ميبرن و ميارنش و همه خیلی ازش فیض میبرند. البته برای اینکه شناخته نشه،با لباس مبدل(زنانه) اونجا هی خیابون و بالا پایین میکنه.

  10. البته میخواد اون بالا سوراخ اوزون رو ببنده. فقط نمیدونم کمربند ایمنی ابرٍه به چی بنده؟ در ثانی نیروی انتظامی چه جوری میخواد بره استقبال و اسکورتش؟ با سرعت کم ابر، که هواپیما نمیشه. بالگرد هم تو ابر که چیزی نمی بینه! یه وقت پره و بال بالگرد میزنه گردنشو از اون بالا قطع میکنه و سر مبارکش می افته تو زمین داعش. اونهام ميزارن به حساب خودشون…. ادامه دارد

  11. من ریدم ب آون امامه کیریت کونی
    هر کسی میتونه وارد این چادر مستراحی بشه و بیرون بیاد
    امام زمان هم تو چاه مستراح جنکران گیر کرده و نمیتونه در بیاد کیریها
    مرگ بر جمهوری شیعه یهودی فاشیستی مذهبی

  12. من اولین باره که یک روایت از شیعیان میبینم که یک کمی با حال و رومانتیک هست …والا اصلا تمام روایات اسلامی میگن بزنین، بکشین ، دماغشو ببر، گوششو بکن….از بلندی پرت کن….سرب داغ بریز، شلاق بزن…..همه حصرتا….فرق نمیکنه الله محمد علی حسن حسین ، مهدی ….ابن زیاد ، ابن کم ، ابن متوسط …همشون وقتی ظهور میکنن یا یک جائی حتی مهمونی میرن ، انقدر شمشیر میزنن ، ادم میکشن که خون تا رکاب اسبشون میرسه….بچه که بودم ، چهار سالم بود ….یعنی 55 سال پیش..یک لرابه ران تو محلمون بود به اسم حسین شپل…وای میایستادم هی اسبشو نگاه میکردم…یک روز حسین شپل بهم گفت چی ؟ چرا انقد این اسبو نگاه میکی؟ به زبان بی زبانی گفتم رکاب اسبت کجاست؟ گفت رکاب اسبمو میخوای چی کارکنی؟ اسب ارابه رکاب نداره….ببینین چه غوغائی در ذهنم ایجاد شد….داشتم میمردم که بدونم پس رکاب چیه؟ توی محلمون با اسب هیزم میاوردن و میفروختن…هیزم فروش باید بعد از فروش بار هیزم رو از اسب خالی میکرد و بعد میبرد داخل منزل جابجا میکرد….اون روز مادرم همه بار هیزم سه تا اسبو یکجا خرید…هیزم چی بارها رو خالی کرد….من حالا زبون باز کردم ، به فروشنده گفنم …میدونی اسب ارابه رکاب نداره….اونم به شوخی گفت نه نمیدونستم…جان من راست میگی؟ گفتم رکاب اسب تو کجاست؟ گفت اول بیا کمک کن این هیزم ها رو ببریم تو بعد…..شما نمیدونین،چه خوشحالی شده بودم….انگار دنیارو به من داده بودن….با جابکی کلی هیزم رو لجستیک کردم داخل خونه…..وقتی تمام شد ، مادرم پول هیزم ها رو داشت میداد ، من دل تو دلم نبود…..حالا وقتش بود رکاب اسب رو ببینم….اون اسب ها رو جمع کرد ….ردیف کرد ، افسارهاشونو رو خط مستقیم وصل و به صف کرد …..آمد طرف اسب جلوئی…..دل داشت دل رو میخورد….داشتم فکر میکردم الکی گفته …..نمیگه رکاب کجاست…اما یک دفعه انگار یک چیزی از زین بیرون کشید ….یک پاشو گذاشت اون تو بعد به زبون محلی مازندرانی گفت ببین رکاب اینه……خدایا پیدا کرده بودم….فهمیده بودم وقتی حضرت آدم میکشه خون تا کجا میرسه……..مگه تمام شد این قصه؟تاده سال داشتم فکر میکردم که چه جوری اسبا و ادما توی اون دریای خون را ه میرن……سرتونو درد نیارم ،،….تراژدی خونین هم چند سالی ادامه داشت…..در مقابل این دریاهای خون ، این ابر سواری خیلی صلح آمیزه

  13. میگن جمعه میاد حیف من خونه نیستم میرم نماز جمعه مشت میکوبم به امریکا، آغا گواهینامه ابر رو کجا میدن ما بگیریم فردا داریم با آغا ابر نوردی میکنیم جریمه نشیم ، طرح ترافیک هم داره آیا ، لطفا اطلاع رسانی کنید حاجی اغا

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

17 + three =